|

دلم با دسته های عزاداری در خیابان هاست.
اما جسمم در میان کاغذها نشسته و اعداد را مرتب می کند.
امشب تمام عزاداران با ابراز احساساتشان سهام عشق و ارادت حسین را می خرند
و من، در این کاغذ ها سود سهام عادی را محاسبه می کنم.
امشب عشاق اهل بیت در بانک آخرت ، حساب جاری اشک را افتتاح و معرفت پس انداز می کنند.
اما من در خانه نشسته ام و به حساب حسرت اضافه می کنم.
همه عزاداران در صورت سود و زیان آخرتشان سود خالص بهشت را به دست می آورند و در حساب زیارت کربلا ستون بستانکار را ثبت می زنند. بدهی های گناهان را با استغفار و طلب بخشش از حسین و اهل بیتش حذف کرده وبر دارایی معنویتشان می افزایند.
اما من اینجا ،مجبورم مسئله ای سر شار از عدد و ارقام را حل کنم .
ماشین حساب هم انگار دلش با اعداد نیست .
حاصل تمام محاسباتم صفر شده است.
|